|
به نام حق
به سادگی 5 سال گذشت و روزنوشت شد روزشمار عمر رفته. عمری که مثل مرده ها میره
و دیگه بر نمی گرده. یه شب تصمیم گرفتیم ببینیم و بنویسیم از سر سادگی. دیدیم و
نوشتیم از سر سادگی. تا اینکه روزگار با ما چپ افتاد و ما نوشتیم و خط زدیم.
نوشتیم و خط زدیم تا کل صفحه خط خطی شد و نشد که بشه عرضی قابل نوشتن که خط
خوردگی نباشه توش. از سر خستگی از حذفیات و خط خوردگی ها تصمیم گرفتیم خسته
نکنیم جان و روح و فکر رو برای چکیدن جوهر بر صفحه کاغذ. این شد که صبح روزی که
از خواب پریشان بیدار شدیم در روز تولد 5 سالگی روزنوشت مصمم شدیم که استراحت
بدیم بر این مخ بی جان تا شاید استراحتی کند و در مجالی دیگر، شاید 5 سال دیگر
بازگردد تا باز هم شاید از این پریشان حالی نجات یافته
باشد اگر عمری باقی ماند…
یاحق
روزنوشت حامد
1383-1388
 |